قلب یخی
RSS
تو همان شکوفه نجاتی
که صبحدم در حیاط پاییزی خانه مان سر از پیله اش در آورد و به رویم لبخند زد
و به من یاد داد
که پاییز نیز رنگی از زندگی را به خود دارد
شکوفه عشق هر لحظه می روید و در زمستان سردی آه تنهایی ننه سرما را با گرمای خود از میان می برد
و ننه سرما می داند عشق است که باعث دمیدن بهار می شود
و تو نیز می دانی
می دانی زمستان من آه توست
و بهار من شادیت
و تابستانم در بالای درختان گیلاس لبخندت است که معنا می یابد
و برگ ریزان دلم زمانی است که برگ های شادابی از چهره ات می ریزد
و غم به جای آن بهشت مرا می پیماید...