قلب یخی
RSS
اون روزی که رفتی ، دیگه نفس نمونده بود که بیاد بالا
انگار نفسم مث خودم خشک شده بود .
داشتم خفه می شدم ، اما اصراری برای بالا اومدنش نداشتم
میذارم هر جوری که راحته باشه . نفسم رو می گم ...
همون طوری که گذاشتم تو راحت باشی ....
بازهم سلام ....
سلام به اونی که عشقو به من هدیه داد ....
این سطر مختصر رو گفتم که اون بخونه ، هرچی که تا حالا نگفتم رو میخوام بدونه .
اون اولش نمی خواست منو بذاره و بره ....
ولی راز منو فهمید ....
اون رفت تا همیشه برای من بمونه ....
و حرف همیشگی من : امان از اون روزی که رفتی ...