تبليغاتX
قلب یخی


قلب یخی





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

گریه نکن عزیزم من دارم می رم

دلت تنگ است میدانم ، قلبت شکسته است می دانم ، زندگی

برایت عذاب است میدانم ، دوری برایت سخت است میدانم … اما

برای چند لحظه آرام بگیر عزیزم

گریه نکن که اشکهایت حال و هوای مرا نیز بارانی می کند ، گریه

نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد آرام باش عزیزم ،

دوای درد تو گریه نیست!

بیا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگیری ، با گریه خودت را آرام نکن...!


با تنهایی باش اما اشک نریز ، درد دلت را به تنهایی بگو زمانی که

تنهایی!

گریه نکن که اشکهایت مرا نا آرام میکند .! گریه نکن چون گریه تو را

به فراسوی دلتنگی ها میکشاند ! گریه نکن که چشمهایم طاقت این

 را ندارند که آن اشکهای پر از مهرت را بر روی گونه های نازنینت

ببینند ، و دستهایم طاقت این را ندارند که اشکهای چشمهایت را از

گونه هایت پاک کنند .! گریه نکن که من نیز مانند تو آشفته می شوم!

 گریه نکن ، چون دوست ندارم آن چشمهای زیبایت را خیس ببینم!


حیف آن چشمهای زیبا و پر از عشقت نیست که از اشک ریختن

خیس و خسته شود؟

ای عزیزم ، ای زندگی ام ، ای عشقم ، اگر من تمام وجودت می

باشم ،اگر مرا دوست میداری و عاشق منی ، تنها یک چیز از تو

میخواهم که دوست دارم به آن عمل کنی و آن این است که دیگر

نبینم چشمهایت خیس و گریان باشند! زندگی ارزش این همه اشک

ریختن را ندارد ، آن اشکهای پر از مهرت را درون چشمهای زیبایت

نگه دار ، بگذار این اشکها در چشمانت آرام بگیرند عزیزم گریه نکن

 چون من از گریه هایت به گریه خواهم افتاد ! وقتی اشکهایت را

میبینم غم و غصه به سراغم می آید!

وقتی اشکهایت را میبینم حال و هوای غریبی به سراغم می آید !

وقتی اشکهایت را میبینم ، از زندگی ام خسته می شوم! وقتی

اشک میریزی دنیا نیز ماتم میگیرد ، پرندگان آوازی نمیخوانند ، بغض

 آسمان گرفته می شود ، هوا ابری می شود و پرستوهای عاشق

 خسته از پرواز !

گریه نکن عزیزم آرام باش عزیزم، بگذار این اشکهای گذشته را از

گونه های نازنینت پاک کنم ، دستهایت رادر دستان من بگذار عزیزم،

 سرت را بر روی شانه هایم بگذار عزیزم و درد و دلهایت را در گوشم

زمزمه کن عزیزم من می شنوم بگو درد دلت را عزیزم!

با گریه خودت را خالی نکن عزیزم چون بغض گلویم را می گیرد ، با

 گفتن درددلت به من خودت را خالی کن تا دل من نیز خالی شود!

میدانم وقتی این متن مرا میخوانی اشک از چشمانت سرازیر می

شود آری پس برای آخرین بار نیز گریه کن چون این درد دلی بود که

 من نیز با چشمان خیس نوشتم!


نويسنده: فرشته مورخ: یکشنبه سی ام فروردین 1388 در ساعت: 9:42
|+|

بمان بهانه ی من

بهانه

قسم به نغمه ی باران بمان بهانه ی من

                                                                 بدون تو تپش آفتاب کم رنگ است

به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه

                                                                 دلم همیشه برای تو  تنگ  است


نويسنده: فرشته مورخ: پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 در ساعت: 11:2
|+|

تو هم ببار

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...
به كسی توجه نمی كنه ...
از كسی خجالت نمی كشه ...
می باره و می باره و ...
اینقدر می باره تا آبی شه ...
‌آفتابی شه ...!!! کاش ...
کاش می شد مثل آسمون بود ...
كاش می شد وقتی دلت میگرفت ...
اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ...
بعدش هم انگار نه انگار كه بارشی بوده !!!!!!


نويسنده: فرشته مورخ: چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 در ساعت: 18:55
|+|

قبله ما

نويسنده: فرشته مورخ: سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 در ساعت: 18:53
|+|

حرف دلت رو بزن

ما فقط یکبار به دنیا می آییم و توی این جاده زندگی نوشته دور زدن ممنوع.

یه جایی خوندم که نوشته بود قلب ها از حرف های ناگفته بیشتر می شکنه تا حرفهای گفته.

این روزها هوا بهاریه و هنوز بوی عید می آید. تو هم دلت رو بهاری کن.

پس بیا از همین شروع سال نو نگذاریم حرفی ناگفته تو دلمون بمونه.

اگه کسی رو دوست داری یا حرفی تو دلته که باید بگی نگهش ندار. بگو. بذار بدونه که دوسش داری.

چرا هی خودتو سانسور می کنی؟ بعضی ها به همسر و مادر و پدر و حتی بچه هاشون هم نمی گن که دوستشون دارن.

اونها حاضرن از صبح تا شب صد مدل ویتامین و غذا و سرویس های مختلف به بچه هاشون بدن ولی باور کن اگر یک نوازش ، یک آغوش گرم، و یک جمله دوستت دارم رو به اون ها بگن با تمام کارهایی که تا حالا براشون انجام دادن برابری می کنه.

فرقی نمی کنه اون شخص بچه باشه یا یه آدم 90 ساله.

ما آدم ها تشنه محبتیم و اینکه طرف مقابل بگه دارم می بینمت.

تو دیده می شی! من می فهممت. قَدرِت رو می دونم.

حالا قلم رو بردار و دو خط برای اونی که دوستش داری بنویس حتی غلط یا کودکانه .

اگر نمی تونی بنویسی یک شاخه گل براش بخر.

اگه این کار رو هم نتونستی انجام بدی، برای اونی که دوستش دار دعا کن و موج مثبت بفرست.

این کم خرج ترین و زیباترین راه ابراز عشقه.

مطمئن باش موقع دعا، فرشته ها این موج های مثبت رو به ساحل دلش می رسونن.

 باور نداری؟ امتحان کن


نويسنده: فرشته مورخ: یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 در ساعت: 11:31
|+|

بگذار عشق خاصیت تو باشد

ازخدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
 
خدا جواب داد

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و

 بدون ترس برای آینده آماده شو.ایمان را نگهدار وترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام. توان شروع به دویدن کنی .
 
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشدنه رابطه خاص تو باکسی

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن

فرقى نمی كند گودال آب كوچكى باشى یا دریاى بیكران... زلال كه باشى، آسمان در توست


نويسنده: فرشته مورخ: سه شنبه هجدهم فروردین 1388 در ساعت: 8:28
|+|

حادثه یکی شدن
http://gallery.photo.net/photo/3530691-md.jpg

زندگی یعنی تا ابد آبی شدن

                   بهترین چیز

                      رسیدن به نگاهی است که از

          حادثه عشق تر است


نويسنده: فرشته مورخ: دوشنبه هفدهم فروردین 1388 در ساعت: 10:0
|+|

رهایی عشق

عشق

پنجه درافکنده ایم با دستهایمان
   به جای رها شدن
سنگین سنگین بر دوش می کشیم
   بار دیگران را
       به جای همراهی کردنشان
عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب
در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه ...


نويسنده: فرشته مورخ: یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 در ساعت: 17:34
|+|

عاشق توام

خدا

آمدم تا عاشقانه در كنار تو بمانم تا برای تو بمیرم مهربان من"

"آمدم تا آنكه باشی تكیه گاه خستگیهام ای گل نیلوفر من"

امروز دلم برات خیلی تنگ شده است

امروز هم فهمیدم بیشتر از همیشه به تو احتیاج دارم !

امروز بیشتر از هر روز دیگری حس كردم كه بدون تو تنهاترینم !


و من منتظر یك اتفاق خوب
و من منتظر هجوم تو
و من منتظر بهانه ای برا ی نوشتن برای تو !


و اكنون در روبروی تو
من برای تو می نویسم


برای تو بهترین
برای تو شیرین
برای تو بی نظیر


و حال به خود می نگرم به كم كاریهایم برای تو !

به روزهایی كه كمتر به یادت بودم

به لحظهایی كه بی یاد تو بودم !

و سپاس می كنم تو را كه همیشه به یادم بودی !

مواظبم بودی ، با من بودی !
و دوستت دارم تا همیشه
ای بزرگترین پروردگار خوبم

مرا در آغوش گرمت بگیر.

 


نويسنده: فرشته مورخ: شنبه پانزدهم فروردین 1388 در ساعت: 16:2
|+|

عشق مطلق تویی

هرچه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضرشد. اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم.

وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم ها و گوش هایم را بستم تا خدا را نبینم و صدایش را نشنوم.

من ازخـــدا گریختم بی خبرازآن که او با من و درمن بود !

می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها بلا ومصیبت ماندم.

ازهمه کس کمک خواستم اما هیچ کس فریادم را نشنید و یاریم نکرد.

با شرمندگی فریاد زدم :

خدایا اگرمرانجات دهی‌، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هرچه بگویی همان را انجام دهم !

درآن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باورکرد و مرا پذیرفت نمی دانم چگونه اما درکمترین مدت خدا نجاتم داد.

گفتم : خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت و لطف بی حد تورا جبران کنم ؟

گفت : هیچ. فقط عشقم را بپذیر و مرا باورکن و بدان درهمه حال درکنار تو هستم.

گفتم : خدایا عشقت را پذیرفتم و ازاین لحظه عاشقت هستم.

سپس بی آن که نظرخدارا بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگیم ادامه دادم. اوایل کارهرآن چه ازاومی خواستم فراهم می شد. اما ازدرون خوشحال نبودم !

نمی شد هم عاشق خدا شوم وهم به نظرات او بی توجه !

راه و روش خدا را نمی پسندیدم.

با آن چه او می گفت من به آرزوهای بزرگی که داشتم نمی رسیدم.

پس او را فراموش کردم تا راحت تر به آن چیزهایی که می خواهم برسم!

برای ساختن کاخ رویاییم از رهگذران کمک می خواستم.

آنان که خدارا می دیدند سری ازتاسف تکان می دادند و رد می شدند و آن ها که جزسنگ های طــلایی قصـــرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آن ها نیزبهره ای ببرند که همان ها در آخر کاراز پشت خنجرها زدند و رفتند!

همان گونه ازمن گریختند که من از صدای خدا و وجدانم!

نا امید ازهمه جا دوباره خدا را خواندم. کنارم حاضربود!

گفتم: دیدی بامن چه کردند؟!

آنان را به جزای اعمالشان برسان ...

گفت: تو خودت آن ها را به زندگیت فراخواندی!

ازکسانی کمک خواستی که محتاج تر از هرکسی به کمک بودند.

گفتم: مرا عفو کن. من تورا فراموش کردم و به غیرتو روی آوردم. اگردستم بگیری و بلندم کنی هرچه بگویی همان کنم.

بازهم خدا تنها کسی بود که حرف ها وسوگندهایم را باورکرد.

نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره روی پای خود ایستاده ام.

گفتم: خدایا چه کنم ؟

گفت: هیچ. فقط عشقم را بپذیر و مرا باورکن و بدان که همیشه درکنارت هستم.

گفتم: چرا اصرارداری تو را باورکنم و عشقت را بپذیرم؟!

گفت: اگر مرا باورکنی خودت را باورکردی اگرعشقم را بپذیری وجودت آکنده ازعشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی که درجست وجوی آنی می رسی و دیگرنیازی نیست که خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیاندازی! دیگرچیزی نیست که تو نیازمند آن باشی و به خاطرآن از من روی گردانی. وقتی مرا باورکردی حرف ها و وعده هایم را باورخواهی کرد!

وقتی عاشقم شدی و باورم کردی به آن چه می گویم عمل می کنی زیرا درستی آن ها را باورداری وسعادت خود را درآن ها می بینی!

بدان که من :

عشق مطلق، آرامش مطلق 

و 

نورمطلق هستم وازهرچیزی بی نیاز!

 


نويسنده: فرشته مورخ: سه شنبه یازدهم فروردین 1388 در ساعت: 9:19
|+|

این رسم زندگی نیست

همدیگر را میبینیم ، که هر کدام در دنیایی غوطه وریم ، به همدیگر عشق میورزیم اما یادمان نمیاید که زمانی
.غوطه میخوردیم در خلئی که پدید آورده بودیم برای دوست داشتن
امروز نشسته ایم و همدیگر را گوشزد میکنیم که عشق درد است ، دوری باید کرد از آن ، اما فراموش کرده ایم
که روزی عاشق بودیم و میمردیم برای یکدیگر
امروز میگوییم که یار کسی بودن آسان است ، اما نمیدانیم که عاشقی در انتظار ماست که یارش باشیم و
یاری میکنیم با هر آنکه از راه میرسد
یادمان نمیاید زمانی یار کسی بودیم که دوستمان داشت و ادعا میکردیم که دوستش داریم و فراموش کرده ایم
خاطراتمان را
این رسم زندگی نیست ، اینکه فراموش کنیم آنچه را که نمیخواهیم و بیاد آوریم آنچه را میخواهیم
همدیگر را میبینیم و از کنار هم میگذریم مثل باد ، حتی بیمصرف تر از بادی که از کنار انسان میگذرد که شاید
باد نوازشی بر صورتمان باشد اما ما آدمها برای یکدیگر هیچ تلاشی نمیکنیم
فکر میکنیم که باید ما را دوست داشته باشند ولی آنکه را میخواهیم دوست داریم و آنکه را نمیخواهیم دوست نداریم
دل عاشقی را میشکنیم و ادعا داریم که منطق راه زندگیست اما زمانی که دلمان را میشکنند زمین و زمان را لعنت میفرستیم
و خدا را گله میکنیم
این رسم زندگی نیست ، یعنی این رسم آدمیت نیست که خودمان را از آنکسی که مارا میخواهد دریغ کنیم
آنکسی را که میخواهیم در کنار خود نگاه داریم و فرصت رفتن ندهیم ولی آنکس که مارا میخواهد را از خود برانیم و دور کنیم
اگر سگی داشته باشیم به هر طریقی خواسته هایش را برمیآوریم ، دلمان برایش میسوزد اگر گازمان هم بگیرد
از خود دورش نمیکنیم بخاطر وفایش ، اما به هیچکس وفا نمیکنیم و آنکه وفا میکند به ما را میشکنیم
حرفهایمان آسمان را چاک چاک میکند اما اعمالمان یکدیگر را حتی خوشحال نمیکند
میدانیم که کسی نمیفهمد آنچه را که میگوییم عمل نمیکنیم ، همین است که همیشه نصیحت میکنیم که
دل شکستن هنر نمیباشد اما این را حتی حاضر نمیشویم که به خاطر دل مملو از محبت عاشقمان کمی محبت نشان دهیم
هر که را بفهمیم که به ما نیاز دارد دوری کنیم از او و به آنکس که نیاز داریم بچشبیم
نه ، این رسم زندگی نیست
رسم زندگی این است که اگر رفتیم برگردیم
رسم زندگی است است که اگر خواستیم ،بخواهانیم
رسم زندگی این است که اگر خواستند ،بخواهیم
این است که اگر دیدیم، ببینانیم
این است که اگر گفتیم، عمل کنیم
رسم زندگی فراموش نکردن گذشته هاست
رسم زندگی نوازش شکسته هاست
رسم زندگی این نیست که هر کس از راه میرسد را پاسخ دهیم ، انقدر دل شکستیم که دیگر برای پیدا کردن یارمان میزانی نداریم
نمیدانیم چه میخواهیم نمیدانیم اصلا چه باید بخواهیم
این رسم زندگی نیست
ما به رسم زندگی عمل نمیکنیم
عملی که میکنیم نمیدانیم درست است یا غلط
آدمی را آدمیت لازم است را میدانیم ، اما نمیدانیم که کیستیم و کسیت که ما را بخواهد

این رسم زندگی نیست


نويسنده: فرشته مورخ: یکشنبه نهم فروردین 1388 در ساعت: 9:4
|+|

آدمها و کتاب ها

بعضى از آدم‌ها جلد زرکوب، بعضى جلد ضخيم و بعضى جلد نازک و بعضى‌ها اصلا جلد ندارند.

بعضى از آدم‌ها ترجمه شده‌اند و بعضى‌ها تفسير مى‌شوند.

بعضى از آدم‌ها با کاغذ کاهى و نامرغوب چاپ مى‌شوند و بعضى با کاغذ خارجى.

بعضى از آدم‌ها تجديد چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها فقط يک بار چاپ مى‌شوند و بعضى از آدم‌ها فتوکپى آدم‌هاى ديگرند.

بعضى از آدم‌ها داراى صفحات سياه و سفيدند و بعضى از آدم‌ها صفحات رنگى و جذاب دارند.

بعضى از آدم‌ها تيتر و فهرست دارند و روى پيشانى بعضى از آدم‌ها نوشته‌اند: حق هرگونه کپى‌بردارى و استفاده بدون اجازه ممنوع و محفوظ است.

بعضى از آدم‌ها قيمت روى جلد دارند بعضى‌ها با چند درصد تخفيف به فروش مى‌رسند و بعضى از آدم‌ها بعد از فروش پس گرفته نمى‌شوند.

بعضى از آدم‌ها را بايد جلد گرفت بعضى‌ها را مى‌شود توى جيب گذاشت و بعضى‌ها را توى کيف و بعضى‌ها را روى قفسه قرار داد.

بعضى از آدم‌ها نمايشنامه‌اند و در چند پرده نوشته و اجرا مى‌شوند و بعضى‌ها فقط جدول و سرگرمى‌اند و بعضى‌ها معلومات عمومى.

بعضى از آدم‌ها خط‌خوردگى و خط‌زدگى دارند و بعضى‌ها غلط چاپى و بعضى‌ها غلط املايى فراوانى دارند.

از روى بعضى از آدم‌ها بايد مشق و از روى بعضى از آن‌ها بايد جريمه نوشت.

بعضى از آدم‌ها در کلاس‌ها تدريس مى‌شوند و بعضى‌ها ممنوع بوده و مخفيانه دست به دست مى‌شوند.

بعضى از آدم‌ها را بايد چندين بار خواند تا معنى آن‌ها را فهميد و بعضى‌ها نخوانده قابل فهم هستند.

بعضى از آدم‌ها را بايد نخوانده دور انداخت و بعضى‌ها را هميشه بايد با خود همراه نمود.

بعضى از آدم‌ها تفرقه‌انداز هستند و بعضى‌ها بانى وحدت و همبستگى.

بعضى از آدم‌ها به نام ديگران چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها قبل از چاپ به فروش مى‌رسند.

بعضى از آدم‌ها در قفسه خاک مى‌خورند و بعضى‌ها در انبار بايگانى شده‌اند.

بعضى از آدم‌ها تاريخى‌اند و از گذشته صحبت مى‌کنند و بعضى‌ها آينده نگرند و به آينده مى‌پردازند.

بعضى از آدم‌ها لطيفه‌اند و بعضى‌ها بى‌روح‌اند و خسته‌کننده.

بعضى از آدم‌ها سياسى‌اند و در هر نوبت چاپ، رنگى ديگر به خود مى‌گيرند.

بعضى آدم‌ها منبع و ماخذ ندارند و بعضى‌ها منبع و مرجع ديگرانند.

بعضى از آدم‌ها شيرازه ندارند و زود از هم مى‌پاشند و بعضى‌ها شيرازه‌شان ميخ دارد و قبل از ميخ کهنه و پاره مى‌شوند.

بعضى از آدم‌ها با محتوا هستند و بعضى‌ها بى‌محتوا و پوچ‌اند و فقط براى امرار معاش.

بعضى از آدم‌ها ماندگارند و بعضى‌ها در چاپخانه مى‌مانند و بازيافت مى‌شوند.

بعضى آدم‌ها هويت ندارند و بى‌نام و نشان‌اند و بعضى‌ها چندين نويسنده دارند.

بعضى از آدم‌ها در کتابخانه نگهدارى مى‌شوند و بعضى‌ها در پياده‌رو خيابان به فروش مى‌رسند.

بعضى آدم ها را کادو مى‌گيرند و هديه مى‌دهند.

بعضى آدم‌ها را به مفت هم نمى‌خرند و بعضى‌ها از موزه‌ها به سرقت مى‌روند.

بعضى از آدم‌ها بدون مجوز چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها نياز به مجوز ندارند و بعضى‌ها تا ابد مجوز چاپ نمى‌توانند اخذ کنند.

بعضى از آدم‌ها خاطره‌اند و بعضى‌ها يادداشت شخصى.

بعضى آدم‌ها در مدح ديگران نوشته مى‌شوند و بعضى‌ها در بدگويى ديگران.

بعضى از آدم‌ها افسانه‌اند و بعضى‌ها رمان و بعضى‌ها داستان.

بعضى آدم‌ها مذهبى‌اند و بعضى‌ها لامذهب و خيلى‌ها در اين ميان.

بعضى از آدم‌ها احساسات ديگران را جريحه‌دار مى‌کنند و بعضى‌ها به ديگران احترام مى‌گذارند.

بعضى از آدم‌ها به ديگران توهين مى‌کنند و بعضى‌ها توهين را به جان مى‌خرند.

بعضى از آدم‌ها به زور بر ديگران تحميل مى‌شوند و بعضى‌ها خود به ميان ديگران مى‌روند.

بعضى از آدم‌ها چند جلدى و قطورند و بعضى‌ها تک جلدى و لاغر.

بعضى از آدم‌ها از جنگ مى‌گويند و بعضى از صلح و صفا.

بعضى از آدم‌ها از شادى سخن مى‌گويند و بعضى‌ها از غم.

و......................

راستی من و شما ا ز کدام دسته ایم ؟


نويسنده: فرشته مورخ: شنبه هشتم فروردین 1388 در ساعت: 17:39
|+|

؟؟؟؟

ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر كه هنوز٬

بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد

غم و اندوه ٬ اگر هم روزی ٬ مثل باران بارید

با دل شیشه ای ات ٬ از لب پنجره عشق زمین خورد و شكست

با نگاهت به خدا

چشم شادی وا كن و بگو با دل خود

كه خدا هست هنوز


نويسنده: فرشته مورخ: پنجشنبه ششم فروردین 1388 در ساعت: 8:2
|+|

یکی ....

اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری رد میشی بر میگرده نگات میكنه،


 بدون براش مهمی


 اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری می افتی برمیگرده با عجله میاد به سمتت،


  بدون براش عزیزی

 اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری می خندی برمیگرده نگات میكنه،


 بدون براش قشنگی

اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری گریه میكنی باهات اشك میریزه،


 بدون دوستت داره

اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری با یكی دیگه حرف میزنی تركت میكنه،


 بدون عاشقته


 شاید یه كسی شب ها برای اینكه خواب تورو ببینه به خدا التماس می كنه ،


 شاید یه كسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه ،

 مطمئن باش یه كسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشك می خوابه ،

 ولی تو اون رو نمی بینی!


نويسنده: فرشته مورخ: چهارشنبه پنجم فروردین 1388 در ساعت: 17:9
|+|

عشق

عشق

آیا کسی دوستت نمی دارد؟ عشق نمی ورزی؟

آیا تنهایی شب و روز تو را در کام خود فرو برده است؟

نه. دیگر نه! چون تو اینک راز عشق را می دانی که آن عشق بدون چشمداشت است.

چون عشقی که برای رضایت خاطر ،خشنودی یا ارضای غرور باشدعشق نیست.

عشق هدیه ای است که در ازایش چیزی طلب نکنی.

حال می دانی که عشق بدون چشمداشت خود پاداش خود است.

حتی عشقی که متقابل نیست از بین نمی رود بلکه به سوی تو بازمی گردد و قلبت را خالص و ناب می‏کند.

شکر دیگری به جای آر! دو برابر.


نويسنده: فرشته مورخ: دوشنبه سوم فروردین 1388 در ساعت: 10:29
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.blogfa.com & +SMSFARSI+