قدری بدان قدر دلم را..........من همین یک لحظه ام جان میکند جانم بیا...........بی تو سراپا لرزه ام قدری بدان قدر دلم را.........بیش ازین خارم مکن با برق چشمانت مرا.......... بی تاب و بیمارم مکن قدری بدان قدر دلم را.........من سراپا خستگی یک عمر ماندم بی هدف....در دام این وابستگی قدری بدان قدر دلم را.........عاقبت خاکم کنند یا در تنورم افکنند...............یا از بدی پاکم کنند قدری بدان قدرم بدان..........بعد از عبورم از زمین تنها نشانی از دلم ............سنگیست تنها این همین
آی خداااااااااااااااااااااااااا
دیگه بسه تمومش کن
آنقدر پرچین دلم کوتاهه که هر وقت کسی تنها میشه ازش میپره و میاد توی خونه ی دلم.حالا به چه هوایی میاد نمیدونم.اما آخرش که چی؟
هرکی ندونه تو که میدونستی دل من بن بسته!!
چرا؟چرا اومدی و دوباره به جونم آتیش زدی ؟مگه گناه من چی بود؟
جز اینکه وفا دار بودم؟جز اینکه دوستت داشتم؟جز اینکه برات همه کار کردم؟ جز اینکه شعرام از وجود تو جون میگرفت و جوون میشد؟!!!
چه كسی عاشقانه تر از تو فریاد می زند عاشقانه ها را ؟
كاش در خانه ما حوضی بود تا كه هر روز در آن خویش را می دیدم تا كه یادم نرود عكس كسی در حوض است و شبانگاه از آه ، ماه را می چیدم قصه وسعت دریای كبود بهر آگاهی ماهی هایشان واژه در واژه دعا می خواندم
كاش امتداد لحظه ها تكرار دوباره با تو بودن بود ...
می دانم باد تمام ترانه های مرا قبل از من به گوش تو رسانده است به گوش تو و به گوش آن پرنده ی آشنای منتظر که بر تک درخت حیاط خانه آشیان دارد
ولی حالا دیگر همه ی ترانه ها بوی آشنای پیراهن تو را به خود گرفته است که در شب تاریک تب دار مرا به رویا روشن گهواره ها دعوت کردی آن میهمانی ناب که در آن دلم را به ازای شیرین ترین اوقات دیدار از کف دادم و دل به ازای این همه بهار ، چه اندک! که باید جان بخشید.
حالا بیا تا مثل همیشه دعا کنیم که باران ببارد تا پرندگان کوچک خسته غبار پرهاشان ، به آب بشویند...
می دانم این روز ها تو هم مثل من از پیوستگی آسمان ودود ، دلتنگی کمی حوصله کن خوابها گاهی دیر تعبیر می شوند فقط باید دعا کنیم که هر چه ابر خیس بر بالای این دامنه می آید بی گریه خدا حافظی نکند تا ما در بوی خاك باران خورده تازه شویم...
در دنیا زندگی کن بی آنکه جزئی از آن باشی. همچون نیلوفری باش در آب، زندگی در آب بدون غرق شدن در آب! زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات، ریاضیات وابسته به ذهن اند، و زندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند،
زندگی سخت ساده است، خطر کن، وارد بازی شو، چه چیز از دست می دهی؟ با دست های تهی آمده ایم، وبا دستهای تهی خواهیم رفت، نه چیزی نیست که از دست بدهیم
فرصتی بسیار کوتاه به ماداده اند، تا سر زنده باشیم، تا ترانه ای زیبا بخوانیم، و فرصت به پایان خواهد رسید! آری اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است
مرگ تنها برای کسانی زیباست که، زیبا زندگی کرده اند! از زندگی نهراسیده اند، شهامت زندگی کردن راداشته اند، کسانی که عشق ورزیده اند، دست افشانده اند،
و زندگی را جشن گرفته اند،
پس، هر لحظه را به گونه ای زندگی کن، که گویی واپسین لحظه است، و کسی چه می داند؟