دلم تنگ است این شب ها . یقین دارم كه میدانی صدای غربت من را از احساسم . تو میدانی. شدم از درد تنهایی. گلی پژمرده و غمگین . ببار ای ابر پاییزی كه دردم را تو می دانی . میان دوزخ عشقت ، پریشان و گرفتارم . چرا ای مركب عشقم. تو آهسته میرانی . تپش های دل خسته ام. چه بی تاب و هراسانند . به من آخر بگو ای دل. چرا امشب پریشانی . دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل درون سینه ام ... آری. تو آن موج هراسانی . همواره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن . چه فرقی می كند . تو كه این را نمی دانی..
چند تا دوستم داری؟؟؟؟؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دووستم داری یه عدد بزرگی می گفتم..!! ولی وقتی تو از من پرسیدی...گفتم...یکی!!!!! میدونی چرا؟؟؟ چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم. دقت کردی قشنگ ترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکی هستن؟؟؟ ماه یکیه...!!! خورشید یکیه...!!! خدا یکیه..!! مادر یکیه..پدر یکیه...!!! تو هم یکی هستی...! وسعت عشق من به تو هم یکیه! پس اینو بدون که از الان و تا همیشه : ((( یکی دووستت دارم)))
دیروز رفتم از فرشته ها برای خودم دعا گرفتم. گفتند:باید هر روز سه نوبت به دنیا بیایم.پیش ازطلوع آفتاب،ظهر و پیش ازغروب.
فرشته ها گفتند:باید هر روز هفده بار بندگی كنم و هر بندگی را در بینهایت ، ضرب كنم و بینهایت رابریزم روی لحظه ها.
فرشته ها گفتند: باید هر شب دستمالم را از شبنم خیس خیس كنم. ازشبنمی كه اشك خدا روی آن چكیده است ... و دستمال را بگذارم روی پیشانی روحم تا تبم پایین بیاید.
فرشته ها گفتند:باید هر طور شده جانمازی ببافم از ساقه ی لاله . آن وقت با اقتدا به آسمان و آزادگی ، هزار ركعت نماز فریاد بخوانم. قربتا الی الله.
فرشته ها گفتند : باید مواظب باشم مواظب آن امانت بزگ روی این شانه های كوچك. مواظب آن قشنگترین یادگاری خدا در روی زمین مواظب عشق!
فرشته ها گفتندباید جواب سلام خدا و پرنده ها و آدمها را یك جور داد... ومثل درختان صلوات فرستاد ومثل پرنده ها،قنوت خواند و مثل كویر روزه گرفت.
فرشته ها گفتند:باید همه در به در بگردیم دنبال خدا و یك عالم دوست داشتن و كمی عقل.
فرشته ها گفتند:باید یك جایی، شاید جایی مثل سلامهای آخر نماز ، یا جایی مثل اولین سلام قطره و دریا خودم را گم كنم برای همیشه ... و آن وقت ، هر چه كه دارم بدهم باد ببرد و هرچه را كه خدا و فرشته ها و این دنیایی ها و آن دنیایی ها دارند ، ازشان قرض بگیرم
فرشته ها گفتند:باید یادم بماند كه به اندازه ی همه ی دریاهای خدا،باید گریه كرد و به اندازه ی همه ی درختهای خدا، باید سبز بود...
وقتی فرشته ها رفتند،من ماندم و لبخند خدا و یك عالم دعا كه قول داده بودم مستجابشان كنم!
نمی خواهم برگردی این را به همه گفته ام حتی به تو به خودم اما نمی دانم چرا هنوز برای آمدنت فال می گیرم!! چرا هنوز پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام تا ترا آرزو کنم!! اما هنوز نمی خواهم برگردی می دانی که دروغ نمی گویم اگر هنوز ترا آرزو می کنم برای بی آرزو نبودن است !! و شاید هم آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم!! اما هنوز هم نمی خواهم برگردی ......
من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم در عصرهای انتظار به حوالی بی كسی قدم بگذار خیابان غربت را پیدا كن و وارد كوچه پس كوچه های تنهایی شو كلبه غریبی ام را پیدا كن كنار بید مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهای رنگی ام در كلبه را باز كن به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش را كنار بزن مرا خواهی دید.... با بغضی كویری كه غرق عصاره انتظار است نشسته ام پشت دیوار دردهایم.....
همیشه از خدا یه مونس می خواستم که منو بفهمه، درک کنه، حس کنه، سنگِ صبورم باشه .چه زود خدا به آدمایِ دل شکستش امید می بخشه و دلهایِ خسته و تنهایِ اونارو زنده می کنه.
.... تو بی سر و صدا اومدی تو زندگیم، ساده و بی ریا مثلِ خنده ها و نگاه های معصومانه ات. اسمِ زیبایِ تو را در آسمان به جستجو نشسته و چیده ام.
شاید عشقِ تو والا ترین مقامی است که به افتخارِ آن نائل آمده ام.
دوست دارم روشنی بخشِ زندگیِ من تو باشی تو که تمام ِسلولهایِ تنم رو بنام خودت قباله کرده ای، دوست دارم وقتی به خانه می آیم دست هایِ مهربانِ تو به استقبالِ چشم هایِ منتظرم به پرواز درآیند.
تو زمینی نیستی، تو فرشته ای هستی که خدا بر سرِ راهِ من قرار داده است.
هر شب وقتی به جستجویِ تو می نشینم آسمان را در نگاهم جا میکنم ناخودآگاه به سجده می روم و تو را می بارانم.
تو شاه بیتِ غزل هایی هستی که جرقه اش را در ذهنم می زنی.
من دیگر از آنِ خودم نیستم بلکه خودم را در تو خلاصه کرده ام. همیشه در خاطراتم دست در دست تو باغچه زندگیمان را در ذهنم به تصویر می کشم.
بی تو تاریکم و با تو یلدایی ترین شبِ سال.
کنارم باش تا آجرهایِ زندگی را رج به رج در زیرِ ایوانِ نگاهت بچینم و بیتوته ای را که سالهاست در زیرِ پلکِ چشمانت بنا کرده ام و با مردمان چشمت به زندگی نشسته ام را به گریه وامدار زیرا در یک چشم بر هم زدن سقفِ آرزوها بر سرم آوار خواهد شد.
نرو ... از حضورم نترس من چیزی جزء سایه ی یك تنهایی بیش نیستم نرو ... كه همین رفتن ها مرا به اینجا كشانده است باور كن بودم را ... سیاهی گم شده چشمانم در سپیدی روز ... مردمك بیچاره ی چشمانم ... كه دلش برای تو لك زده بمان و بدان و باور كن این دو روز زندگی ام را این عمر كوتاهم ، كه ثانیه ای ، هزار سال طول می كشد بخوان ، این كلمات آویزان شده از چشمانم كه آفتاب بی اعتنای روزگار از رنگ و رو انداخته شان ببین ، جز یك سایه چیزی نمانده است از آن همه اشتیاق ... همین كه می بینی مانده است از مردی كه سال هاست نقاب به صورت دارد و خنده اش ، كفری بیش نیست
بخند ... تا شاید با دروغی بر لبهای تو چشمانم را ببندم
امشب همه چیز رو به راه است همه چیز آرام.....آرام ... باورت می شود ؟
دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو " تو نگرانم نشو ! همه چیز را یاد گرفته ام ! راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم ! یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو ! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....! یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم .... و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... که چگونه.....!
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم .... تو نگرانم نشو !! "فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت ...
فریاد می نویسم، می خوانم،فریاد میزنم.... می نویسم از عشق،از تو از زیبایی سحر آمیز لبخندت، ومیخوانم تو را، که شاید مرا همدم نفس عاشقانه ی خود کنی. فریاد،فریاد میزنم از پشت آیینه ی قلبم، که شاید تو مرا دریابی و هم آغوش نفس عاشقانه ی خود کنی. ای کاش مرا از پرتوی زیبای نگاهت دریغ نکنی، ای که مستی نگاهت مرا غرق بودن تو میکند، """مرا دریاب