تبليغاتX
قلب یخی


قلب یخی





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

رفتی و نموندی

یادته؟


یادته وقتی توی اون گرمای تابستون زیر اون آفتاب


با هم راه می رفتیم


آرزو می کردیم کی میشه به جای این آفتاب از آسمون بارون بیاد...


اما...


امروز که آرزومون برآورده شد


دست به دامن بارون می شم تا یه جای دیگه بباره!


آرزو می کنم خدا این روزای بارونی رو از تقویمش پاک کنه


آخه...


من نمی دونم چجوری


این روزا رو بدون تو تاب بیارم...


نويسنده: فرشته مورخ: پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 در ساعت: 18:4
|+|

دوست داشتن
وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه
فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی
خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم
امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو
فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی
حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات
به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری
تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره
حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر
امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی
بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی
رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن
دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن
کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت
مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری
دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه
به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی
غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ
عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ

حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی
پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی


حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن
پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن

وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی
نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی

نويسنده: فرشته مورخ: چهارشنبه نهم مرداد 1387 در ساعت: 16:58
|+|

دیوانه سرگردان

نمی دونم چرا اینطوری شد.


من دوسش داشتم اونم منو دوست داشت.

یادمه همون روز اولی که منو دید بهم گفت لجباز خودخواه مغرور

نمی دونم شایدم حق با اون باشه

یعنی چی شد که همه چی خراب شد؟

آهان! اون می گفت آزادیشو با چیزی عوض نمی کنه.

می گفت دوست نداره محدود بشه

بهش گفتم دوست داشتن یعنی اینکه بخاطر اونی که دوسش داری

یه کم از آزادیتو از دست بدی.

اما اون یه جور دیگه فکر می کرد.

برای امتحان ازش خواستم بین من و آزادیش

( نه همه آزادیش فقط یه کمش) یکی رو انتخاب کنه.

اونم لجباز بود. گفت هردوش. اما اینکه نمی شه.

منم مجبور شدم برم.

آخه گفت هر طور راحتی. کلمه ای که می دونه از بکاربردنش نفرت دارم.

یعنی موندن و رفتنم براش مهم نبود؟

منم گفتم باشه پس من می رم تا تو محدود نشی

اما یاد و خاطراتت و دوست داشتنت رو تو قلبم نگه می دارم.

حالا هم دارم خودمو تنبیه می کنم.

نمی گم تنبیهم چیه.آخه فقط من می دونم و اون.

این تنبیه واسه دل سرگردونم لازمه که دیگه غلط کنه فکر دوست داشتن به سرش بزنه.

تنبیه سختیه. شاید بخاطرش همه زندگیم حروم بشه.

اما اشکالی نداره. واسه دل سرکش و لجباز و به قول اون مغرورم لازمه.

حالم اصلا خوب نیست.چند روزیه نمی فهمم کجام و چیکار می کنم.

چیز زیادی یادم نمیاد.

فقط به تنبیه فکر می کنم و این شعر که یه روزی اون برام خوند

 که همش تو ذهنم تکرار می شه:

در این متروکه دنیا که یاری نیست

              نشانی از کسی یا از دیاری نیست

                       به عشقی جز خداوند اعتباری نیست.

 

 


نويسنده: فرشته مورخ: شنبه پنجم مرداد 1387 در ساعت: 8:17
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.blogfa.com & +SMSFARSI+