تبليغاتX
قلب یخی


قلب یخی





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

دوست داشتن



 

این گل نرگس هم تقدیم به روی گل همتون

نرگس




همانا می نویسم :


از تو شدم چون از من شدی


با تو بودم چون از من بودی


از تو هستم چون از من هستی


روزی خواهم نوشت :


از تو بودم چون با من بودی


از تو خواندم چون از من خواندی


و روز دگر خواهم نوشت :


با تو خواهم ماند چون با من ماندی


از تو خواهم خواند چون از من خواندی


با تو همه چیزم چون همه چیزمی


بی تو بودن را نخواهم خواست چون بی من بودن نخواستی


عشقم شدی چون عشقت شدم


دوستت دارم چون دوستم داری


بمان که با تو ماندنی ترینم


می نویسم می خوانم زندگی می کنم چون تو را دارم.


تویی که از حالا همه چیز هستی برایم.


دوستت دارم ای صداقت در زبان شیرینت جاری. ای که بی تو خودی در خود نمی بینم.


بمان و بخوان و زندگی کن چون می مانم و می خوانم و زندگی می کنم از برای تو.


hspace=0hspace=0hspace=0hspace=0hspace=0hspace=0


hspace=0hspace=0دوستت دارمhspace=0hspace=0


hspace=0hspace=0hspace=0hspace=0hspace=0hspace=0



نويسنده: فرشته مورخ: شنبه بیست و نهم تیر 1387 در ساعت: 10:6
|+|

تو

تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی ، می توانم تو را
خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی هم
که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم .


نويسنده: فرشته مورخ: دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 در ساعت: 8:9
|+|

تقدیم به تو

گفته بودند : بشکن !


اما اعتنایی نکرده بودم ....


لرزش صدایت ، گلایه هایت ، حرفهای نگفته ات ...


تکانم داد !


گفتم : دیگر رفیق نیست !


اما اینبار حرفه دلم بـا حرفه زبانم یکی نبود !


به خاطره تــــو !


به حرمت تمام روزها و شب های یادگاریمان ، به حرمت واژه رفیق ، به حرمت حرفهایت .....!


گفتی : بشکن !


بـاشد رفـیـق !


این بار غــرورم را بـا تمام غــرور خودم ،  خــرد می کنم ..


و می گویم مــن مغــرورتــریـن ،  ســربــزیــرتــریــن دختر شهـرم !!!


نويسنده: فرشته مورخ: پنجشنبه بیستم تیر 1387 در ساعت: 8:32
|+|

یکی را دوست می دارم

  

یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارد!

 

یکی را دوست میدارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی

 

 را با گرمای عشق اومیگذرانم!

 

کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به اونخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم

 

دستانش را بفشارم!

 

یکی را دوست میدارم ، بیشتر از هر کسی ،همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد!

 

یکی را دوست میدارم ، که میدانم او دیگربرایم یکی نیست  ، او برایم یک دنیاست!

 

یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !

 

کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم!

 

یکی را تا ابد دوست میدارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او دراین

 

 دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !

 

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ،کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و

 

لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !

 

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ،کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه

 

نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !

 

کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ،از بی وفایی هایش که بگذرم برای

 

من عزیزترین است !

 

یکی را دوست میدارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد!

 

نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

 

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست میدارم!

 

کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست اما هنوزهم در این قلب شکسته ام جا دارد!

  

یکی را دوست میدارم ...

 

 با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما ..........

 

من دیوانه تنها او را دوست میدارم !

 

 


نويسنده: فرشته مورخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 در ساعت: 9:49
|+|

امروز

امروز ، دوباره از شمیم عطر آگینت ، سر شار شدم .
احساس تازه ای درونم جوانه زده ،
احساسی حزن انگیز و دلنشین ، اما دوست داشتنی ،
انگار به نوعی و در حالی ، تو را تجربه كرده ام ،

امروز دوست دارم در برابر نسیم باشم ،
و تو، تمام مهربانی ، پاكی و صمیمیت خود را ،
همراه بوی نسیم ،به من بگویی.

امروز ،
دوست دارم دلت به اندازه ی وسعت خورشید باشد ،
دوست دارم ژرفای نگاهت بیشتر از عمق اقیانوس ها باشد ،

امروز ،
دلم می خواهد گرمای وجودت گرمتر از گرمای خورشید باشد ،
دلم می خواهد به مهربانی شقایق باشی و به صداقت كبوتر ،

و دلم می خواهد رازی را بدانی :
اینكه بی تو ،هوای خاطراتم دلگیر است ،
بی تو ، صبح هایم ابری اند ،
بی تو ، روزهایم چون گذشته نیستند ،
و بی تو ، شبهایم چه دیر به صبح می رسند ،

پس بگذار كه بگویم :
به جان همه ی شقایق های زیبای دشت دلم ،
دوستت دارم ، دوستت دارم....

امروز ، تنها ، آرام و بی صدا ،در كناری ایستاده ام و به نقطه ای می نگرم ،
به نقطه ای دور ، و در این نگاهها چشم انتظارم ،
چشم انتظاركسی كه خرمن تنهایی مرا ،با حضورش شعله ور كند ،
و لحظه های دلتنگی ام را گرما بخشد .

به سوی در نگاه می كنم و قلبم در ثانیه های انتظار می تپد .
و من هنوز هم ایستاده ام ، در انتظار تو .

ساعتها می گذرد ومن به فكر فرو میروم :
وقتی بیایی ، دستان گرمت را خواهم فشرد و مهربانی را در نگاهت جستجو خواهم كرد .
وقتی بیایی ، قلبم در پناه دستان تو آرام خواهد گرفت .
و وقتی تو بیایی ،چشمانم به شوق دیدارت به اشك خواهند نشست .

هنوز هم ایستاده ام ، تشنه ی جرعه ای محبت ،
و هنوز هم به در می نگرم .

ناگاه صدایی می شنوم ، آرام می گیرم و چشمانم را می بندم ،
آری...
این صدای پای توست كه می شنوم ،
برای لحظه ای درونم پر از شادی می شود،
و لحظه ای كه نیلوفرین نگاهت ، بر شاخ عاطفه ام می پیچد ،
قلبم مانند پرنده ای كه سالها اسیر قفس باشد ، به سوی تو پر می كشد ،
قطرات اشك روی گونه هایم سر می خورند ،
و عشق ، دوباره كاشته می شود در دل من ،
و در یك آن ، همه چیز را در نگاه گرم تو می یابم .
به یكباره ابر های فاصله می بارند و هوای رابطه آبی می شود.


نويسنده: فرشته مورخ: یکشنبه شانزدهم تیر 1387 در ساعت: 8:21
|+|

عاشق تو

برایم نوشت: هیچ وقت عاشق نشو،
 زیرا که تنها به دنیا آمده ای و تنهااز دنیا خواهی رفت؛
 زیرا که عظمت عشق چنان خرد و ناچیزت میکند که دیگر حتی صدای خرد شدن استخوانهایت را هم نخواهی شنید.
 ولی اگر عاشق شدی؛
  تنها یک نفر را دوست بدار، بخند و گریه کن و قدم بردار 


شاخه ای گل در دست ...

منتظر بر سر راه...

من به مهمانی چشمان پر از عاطفه ای آمده ام ....

عشق معنای کدامین حرف است؟ ؟؟؟

و به همراه گل سرخ چه معنایی دارد؟؟؟

واژه هایی که کلام من و توست ....

در کتابی ست که هر واژه آن شعر ناخوانده

احساس من است

من ز گرمی نگاهت خواندم

که گل سرخ چه معنایی دارد

و کلامت که پر از نغمه و موسیقی بود

مثل جاری شدن گرمی عشق

در رگ یخ زده لحظه دلتنگی هاست...........


 


نويسنده: فرشته مورخ: چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 در ساعت: 16:24
|+|

همه چیو فقط برای من بگو

هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشمات نداره

هر چی دریا رو زمینه قد چشمات نمیتونه ابر بارونی بیاره

وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا از دریچه قشنگ چشم روشنت میباره

نمیتونم غریبه باشم توی آیینه چشمات تو بزار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

توی این غروب دلگیر جدایی توی غربتی که همرنگ چشماته

همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته

حرفی داری روی لبهات اگه آه سینه سوزه

اگه حرفی از غریبی اگه گرمای تموزه

تو بگو به این شگسته قصه های بی کسیتو

اضطرابو نگرانیت حرفای دلواپسیتو


نويسنده: فرشته مورخ: دوشنبه دهم تیر 1387 در ساعت: 17:9
|+|

 

99h35v.gif

اشک عاشق دیدنی نیست 

           


 

  همه حرفآ گفتی نیست


نويسنده: فرشته مورخ: یکشنبه نهم تیر 1387 در ساعت: 15:58
|+|

من و تو

روزی فرشته ای عاشق خورشید شد.بال زد و رفت به سمت آن

ولی همین که نزدیک شد خورشید بالهای او را سوزاند.

فرشته صبر و تحمل کرد تا بالهایش ترمیم شدند

و دوباره به سمت خورشید بال زد و باز خورشید بالهای او را سوزاند.

فرشته تصمیم گرفت به جای نزدیک شدن به آن در نور خورشید بایستد

و قلبش را از جنس آفتاب کند. ایستاد و از نور خورشید نگاه کرد

و دید قلب آسمان آبی است. چهره مردانگی سبز

حتی احساس روشن خورشید را لمس کرد.

فرشته هیچ گاه چشمهایش را از سوی خورشید برنگرفت.

خورشید راز بزرگی را برای فرشته آشکار کرد.

راز یگانگی. پاکی و راستی.

هیچ واژه سرزنش کننده ای نمی توانست او را آزار دهد.

چون افسون محبت و گرمای او بود.

فرشته خوشحال بود چون هنوز قلبش زنده بود و بالدار.

آری مهربانم آن فرشته من بودم و آن خورشید تو.

از آن روز من تو را با نامهایی صدا می زنم که هیچ کس جز الهه زیبایی

معنای آن را نمی داند.

 


نويسنده: فرشته مورخ: شنبه هشتم تیر 1387 در ساعت: 16:31
|+|

برای تو می نویسم
amaan az mashugh

برای تو می نویسم:دیدگانم برای این آمده اند تا تو را تماشا كنند.

برای تو می نویسم:لبانم برای این آمده اند تا نام تو را فریاد كنند.

برای تو می نویسم:دستهایم برای این آمده اند تا به دور تو حلقه شوند.

برای تو می نویسم:گامهایم برای این آمده اند كه به سوی تو بشتابند.

برای تو می نویسم:قلب من برای این آمده است كه تو رو بستاید.

برای تو می نویسم:دل من برای این آمده است كه تو را در خود بنشاند

برای تو می نویسم:جان من برای این آمده است كه به پای تو قربان شود


نويسنده: فرشته مورخ: شنبه هشتم تیر 1387 در ساعت: 8:16
|+|

نامه بی نشان
jeikoo

امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی میکند مانده ام از

چه بنویسم ،از آنهایی که دیروزبامن بوده اند وامروز رفته اند

، یا از تو که همیشه حرفهایم را از نگاهم میخواندی .

از چه بنویسم ، از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که

سوت و کور است ، از زمین بنویسم یا از زمان ، یا از یک نگاه

مهربان که آن رااز من گرفتی ؛ از خاطراتی بنویسم که درباران

نگاهم خیس شد یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد .

ازچه بنویسم؛از نامه ای که هرگز برایت نفرستادم یااز ترانه

ای که هرگز برایت نخواندم ، از نگاهی که سر شار از سلام بود ،

یا از بدرودی که هرگز آن را به زبان نیاوردیم .

. من عاشق خیابانی هستم که قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم

. من دلبسته آن نگاهی هستم که فرصت نشد اسممان را بر آن حک کنیم

. من منتظر پنجره ای هستم که عطر تورا دوباره به مشامم برساند

. من دیوانه ساقه های گل یاسی هستم که

اولین بار با یاد تو در خوابم رویید

ای عاشق ناگزیر! اگر قرار باشد بنویسم باید در

سطر سطر نامه ام حضور داشته باشی نفسهای تو

میتواند اندوه را از جملاتم پاک کند .

 من بی قرار حرفهای ناب توام حرفهایی که

هزاران سال دیگر در یک بعد از ظهر آفتابی خواهی گفت


نويسنده: فرشته مورخ: پنجشنبه ششم تیر 1387 در ساعت: 16:47
|+|

((آنقدر بیگانه با خویشم که حتی سایه هم به دنبالم نمی آید))
هالا

زبانم را نمی فهمی
تو خطم را نمی خوانی
چنان بیگانه ای حتی
که نامم را نمی دانی
تو آنقدر گیج و گنگی
در پلیدی های این غربت
که بیداری و قلب عاشق ما را نمی بینی

دل تو رفته در خواب و
خیالت مست این رویا
سراسیمه رهایی در پی
پس کوچه های سرد این دنیا
نگاه خسته ی ما را نمی بینی
شتاب ثانیه ها را نمی بینی
امید و آرزوهای ز هم بگسسته ی فردای دنیا را نمی بینی

من از بیگانگی های عجیب و پوچ این ملت
ندارم انتظاری
از این ماتم که همچون من تو هم
غربت نشینی و زبانم را نمی فهمی

چنان بیگانه ای حتی که نامم را نمی دانی
..........................................................
هیچ کس نتونست بفهمه من چی میگم,هیچکس..........


نويسنده: فرشته مورخ: پنجشنبه ششم تیر 1387 در ساعت: 9:3
|+|

جدایی !
jeikoo

دوباره باز اغاز بی پایان گریه های من شروع می شود

و دوباره باید رویای شکفتن با تو را از یاد ببرم

 دوباره باید ارام و بی صدا در ظلمت شب

 از غم هجرانت گریه کنم تا تمام ستارگان و کهکشانها

 صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند

 به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد

 و من را از تو جدا کرد

 لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس جدایی را

 تو به صدا در اوردی و اهنگ جدایی را نواختی

حالا چگونه این دل من با این فریاد دلخراش جدایی کنار برود احساس می کنم که از جدایی نفرت دارم

 ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمی کنم

اگر چه جدایی بین ما می افتد


 


نويسنده: فرشته مورخ: سه شنبه چهارم تیر 1387 در ساعت: 8:31
|+|

بهانه

                                                                

کاش می دونستی چقدر دلم بهانه تو را میگیره هر روز



کاش می دونستی چقدر دلم هوای با تو بودن را کرده



کاش می دونستی چقدر دلم از این روزهای سرد



 بی تو بودن گرفته



کاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهایت



 گرمی نفسهایت، مهربانی صدایت تنگ شده



کاش می دانستی چقدر دلواپس تو‌ام



کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام



 و چقدر به حضور سبزت محتاجم



و همیشه از خودم می پرسم



این همه که من به تو فکر کنم



 تو هم به من فکر می کنی



نويسنده: فرشته مورخ: دوشنبه سوم تیر 1387 در ساعت: 9:4
|+|

قصه تو

 

 

                               تا آمدنت بگذار قصه یافتن تو را برای


کسانی که هنوز


 پی گمشده خود هستند بگویم


بگویم که من تو را میان ستارگان اسمان یافتم


آنجا که هر شب ستارگان ما را برای دیدنشان


 دعوت می کنند


 من تو را میان گلهای باغچه یافتم


 تا انجا که هر روز شبنمی خندان

 به گلها سلام میدهند


من تو را میان قاصدکهایی یافتم


که هر روز برای دوستدارانت نوید


شادی و امید را می دهند


در انتظارت ای ترانه نامفهوم


 کفشهای غیرتم را در می اورم


و در کویر غرورم با پای برهنه راه می روم


 تا شاید که تاولهای قلبم را باور کنی

 



 


نويسنده: فرشته مورخ: یکشنبه دوم تیر 1387 در ساعت: 16:22
|+|

به پاس دوستی

عکس

به پستوی خاطراتت سری بزن

انقدر از کلمه ها دور بوده ای که برخی از واژه ها

سالهاست خوابیده اند

از دوستت دارم شروع کن

این بهترین کلام برای شروعی دوباره است

برای کسانی می نویسم
 

 که در تن خسته و رنجورم با نیروی عشقشان

 حس نشاط و زندگی را افریدن

برای کسانی می نویسم

که تنها با کلامشان اشنایم و با چهرشان بیگانه

فقط این را می دانم
 

که کسانی هستند که نور امید را در دلم کاشته اند

امیدوارم که همیشه شاهد حضورشان باشم


 


نويسنده: فرشته مورخ: یکشنبه دوم تیر 1387 در ساعت: 9:8
|+|

وای اگر روزی فراموشم کنی

 وای اگر روزی فراموشم کنی

 می شکنم آرام و بی صدا و منتظرم صبورانه...

در فراغت واژه واژه دلتنگی هایم را در گوش نسیم نجوا میکنم .

و نگاه کبودم به آسمان است تا تلاءلو طلوع شکوهمند ت را

بیبینم.

وه ! چه با شکوه  است لحظه ی تلاقی دو نگاه عاشق ... و چه رعد 

 آسا می آید و می رود لحظه ی دیدار... زمان چه بی رحمانه می

گریزد ، وقتی در کنار تو ام ...وقتی با توام ...وقتی که شانه به

شانه ی تو ٬ کوچه های دلتنگی و تنهایی ام را  قدم می

زنم ...در این غربت سرد و تاریک به جای خالیت که می نگرم

چیزی در دلم می میرد و ذره ذره ذوب میشوم....

چقدر برای لبخند هایت بیقرارم و برای دستهای مهربان و

نوازشگرت دلتنگ .

نازنینم ! دستانم پناهی می خواهد و دلم سنگ صبوری اما تو

نیستی ...

کوله بار غربت این دل را می خواهم در پناه چشمان آسمانیت 

بر دلت بگذارم اما تو نیستی ....

راستی کدام چشم ٬ کدامین دل تورا ربود که اینگونه غافلی از

من....عاشق تر از من دیده ای !؟

 وای اگر روزی فراموشم کنی

بنگر آن ماه روی باده فروش
غیرت آفتاب و غارت هوش
جام سیمین نهاده بر کف دست
زلف زرین فکنده بر سر دوش
غمزه اش راه دل زند که بیا
نرگسش جام می ٬ دهد که بنوش
غیر آن نوش لب که مستان را
جان و دل پرورده ز چشمه نوش
دیده ای آفتاب ماه به دست !
 دیده ای ماه آفتاب فروش ؟

  وای اگر روزی فراموشم کنی

نمی دانم از بودنت در اضطراب باشم یا از نبودنت بنالم ؟

نمی دانم تورا بخوانم که بیایی یا نگران در پی گریز گاهی باشم تا

ازنگاههای سنگینت در امان بمانم ؟

از نبودنت بسوزم یا آمدنت را تحمل کنم ؟

فراغت را در سوگ بنشینم ....یا آمد نت را بیمناک باشم ؟؟؟

هیچ می گویی اسیری داشتی حالش چه شد ؟

خسته ی من نیمه جانی داشت احوالش چه شد ؟

وقتی نیستی انگار یک دنیا کم دارم یک د نیا محبت و عشق ... انگار

چیزی گم کرده ام باور کن بی قرارم نا آرامم سر گردانم و گویا در زندگی

هیچ هدفی ...چه میگویم انگار هیچ ندارم ....

وقتی هستی از بود نت در رنجم و عذاب و چون می روی نبود نت را تاب

ندارم چه میشد اگر بودی و لی

بودنی آسمانی .. چه میشد اگر بودی و لی با شمیم خوش نجابت ..

چه میشد اگر از حضورت بوی تعفن به مشام نمی رسید


نويسنده: فرشته مورخ: شنبه یکم تیر 1387 در ساعت: 19:15
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.blogfa.com & +SMSFARSI+