قلب یخی
RSS
اين خسته ي ازخودمانده را، آتش بزن در اين غريبستان
دلم افتاده در دام هوس،با شعله هاي عاشقي خاكسترم كن هر نفس.
اي عشق، پيدا كن مرا همرنگ دريا كن مرا
خود را نوشتم بارها يكبار معنا كن مرا
بي همسفر بي آرزو راهي ندارم پيش رو
ديروز و امروزم گذشت اي عشق از فردا بگو
فرياد من از غم توست، بيهوده خاموشم مكن
حالا كه يادت مي كنم از عشق فدايت مي كنم
ديگر فراموشم مكن هرگز تو خاموشم مكن
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زُل بزني
و به جايي كه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم
دوسش داري. چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز روي ديواري
تكيه بدي كه زير آوار غرورش،همه وجودت له شده.
چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش چيزي جز سلام نتوني بگي.
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه
دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي
تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري.
چقدر سخته گل آرزوهاتو تو يه باغ ديگه اي ببيني
و هزار بار تو خودت بشكني و اونوقت آروم زير لب بگي
گل من باغچه نوآورم.
پرسید بخاطر کی زنده هستی؟با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم
دادبزنم بخاطر تو بهش گفتم بخاطر هیچ کس. پرسید پس بخاطر چی
زنده هستی؟با اینکه دلم فریاد می زد بخاطر تو با یه بغض غمگین
گفتم بخاطرهیچ چیز.ازش پرسیدم تو بخاطر چی زنده هستی؟
در حالیکه اشک توچشماش جمع شده بود گفت بخاطر کسی
که بخاطر هیچ زنده است.
در رویاهایم دیدم با خدا گفتگو می کنم. خدا گفت: تو می
خواهی با من گفتگو کنی؟ من در پاسخ گفتم اگر وقت
دارید. خدا خندید و گفت: وقت من بی نهایت است.
پرسیدم چه چیز بشر تو را سخت متعجب
می سازد؟خدا پاسخ داد کودکیشان اینکه آنها ازکودکیشان
خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوندودوباره پس
از مدتها آرزو می کنند باز کودک شوند.اینکه آنها سلامتی
خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند و بعد
پولشان را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفته
شان را باز جویند.اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و
حال خویش را فراموش می کنند بنابر این نه در حال
زندگی می کنند نه در آینده. اینکه آنها بگونه ای زندگی
می کنند که گوئی هرگز نمی میرند و به گونه ای میمیرند
که گوئی هرگز نزیستند. دستهای خدا دستانم را گرفت و
مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم به عنوان پدر
می خواهی کدام درسهای زندگی را به فرزندانت
بیاموزند؟گفت بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار
کنند که عاشقشان باشدُ همه کاری که آنها می توانند
بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته
باشند. بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران
مقایسه کنند. بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا
زخمهای عمیقی در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد
کنیم اما سالها طول می کشد تا آنها را التیام بخشیم.
بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد
بلکه کسی هست که به کمترین ها نیاز دارد.بیاموزند که
دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت
ببینند. بیاموزند که کافی نیست که دیگران را فقط ببخشند
بلکه خود را نیز باید بخشید. من با خضوع گفتم به خاطر
این گفتگو سپاسگزارم آیا چیز دیگری هست که دوست
دارید به فرزندانتان بگوئید:خداوند لبخند زد و گفت:
فقط اینکه بدانند من اینجا هستم «همیشه»